۱/۱۳/۱۳۹۲

خشونت یا جاهلیت مدرن در افغانستان، علیه زنان




بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه
فرا رسیدن هشتم ماه مارچ روز جهانی زن را به تمام مردم افغانستان و به خصوص زنان ستمکشیده این سرزمین تبریک عرض می کنم و امیدوارم که فرهنگ زن ستیزی و خشونت از جامعه رخت بر بسته و به جای مفکوره خشونت  اسلام گرایی و زن شناختی جاگذین شده تا آینده درخشان را تضمین کرده باشیم.
باورمندی به مقام زن در اسلام و همگام شدن انسانها با اندیشه های خرد منیشی و توسعه وی و دست آوردها ی بی نظیر با نوان در عرصه های مختلف اجتماعی یک اصل بوده و نادیده گرفتن ارزشها  کرامت یک انسان یک عمل غیر مدنی و خلاف دستور اسلام ویک جفای بزرگ است. راه اندازی برنامه مسابقه علمی از سوی نهاد مرکز تعلمی زنان افغان را، در آستانه روز زن یگ گام مهم و ارزشمند تلقی نمودم با استفاده از منابع مهم مذهبی و اجتماعی و حقوقی و تهیه گزارشها در عرصه پدیده خشونت و مصاحبه با وزارت خانه های مربوطه از جمله کمسیون مستقل حقوق بشر افغانستان و وزارت محترم امور زنان،  اینجانب داوود ناظری که مدت ده سال می شود در عرصه خبر نگاری و حقوق بشری کار می کنم مقاله کوتاه را که شایسته این موضوع هم نیست ترتیب داده ام امید وارم که مورد پسند شما عزیزان واقع شود.
والسلام علیکم و رحمت الله و برکات.

عوامل پیدایش خشونت و یا جاهلیت مدرن در افغانستان:
متا سفانه زنان در پایین ترین و متزلزل ترین نردبان زندگی قرار دارد و در زیرساطور نظام فرسوده جامعه جان می دهد و درد ناکتر اینکه حقوق طلبی و حقوق خواهی ارگانهای قضای و حقوقی داعیه ای است که تا هنوز بر سر زبانها می چرخد و بهبودی در حال زنان به وجود نیامده است.
در سالهای اخیر آمار خشونت ها بالا رفته و نود فیصد این خشونت ها در خانواده توسط مردان صورت گرفته است پدیده خشونت از سوی مردان  پدیده ای است که اوج عذت و بندگی و وقار خانوادگی را به باد فنا داده و بازار شبکه های بین المللی و قاچاق کرامت زنان را گرم نموده و مصیبت و خسارت جبران نا پذیر را در دامن پاک خانواده مهرو موم می کند. این عمل ننگین و مغایر با ارزشهای اسلامی تا هنوز در اکثر جاهای این کشور دیده می شود و طبق اظهارات کمسیون حقوق بشر افغانستان آمار و ارقام خودسوزی، حلق آویزی و خودکشی زنان افزایش یافته است که دلایل این کار موجودیت نظام فرسوده اجتماعی و سنتی بودن جامعه، استکاک پیداشدن بین خواست های جامعه و زن در زندگی و نا امنی های موجود در اکثر ولایات بوده می تواند. زن به عنوان مدیر عاظفی و رهبر واقعی خانواده اگر مورد خشونت و آزار جنسی و روحی قرار می گیرد سازمان فعالیت فرهنگی و اقتصادی مردان و تمام افراد جامعه مختل خواهد شد، سیستم های آموزشی و امنیتی جامعه سقوط خواهد کرد و رونق خانواه به سردی خواهد گرایید. خشونت علیه زن نشاط و شادابي را در زندگي خانوادگي از بین برده  و همواره اميد، توانمندي،‌ اعتماد به نفس و عزت نفس را نابود می کند. خشونت خانوادگی و مرد سالاری همراه با استبداد و خشونت مبتني بر انديشه برتري مردان بر زنان، بهداشت رواني خانواده را در معرض تهديد قرار مي­دهد. فرد گرايي، انديشه­هاي مكاتب فمينيستي، افكار اصالت انسان منهاي خدا، و نگرش­هاي ليبراليستي همراه با تحولات اجتماعی، صنعتی شدن، شهر نشینی، و يكسان سازي جهاني در قالب فرهنگ واحد، اقتصادي واحد و توسعه ارزش­هاي واحد، به فرايند تحولات اجتماعي طوري سرعت مي دهد كه  همپاشي نهاد خانواده كمترين بهايي است كه پرداخت مي­شود. روز هشتم مارچ،  بهانه ای است برای باز تاب جایگاه و مقام والای زن در جامعه تا مردم بیشتر زن را ازبعد عاطفی و انسانی آن مورد بر رسی و تحقیق قرار داده و به ارزشهای این شخصیت بر جسته و مهم جامعه پی ببرد.
پدیده خشونت در جامعه افانستان در زندگی مردم یک امر طبیعی محسوب می شود و بنا بر دلایلی این بعد بسیار زشت در وجود مردان مشتعل شده و باعث آسیب پذیری در روابط خانواده و جامعه می گردد.
دید گاه های سنتی و نظام فرسوده اجتماعی هر امر مقدسی را در قبال زنان و مردان، به یک امر خشین و نا درست تبدیل کرده است برای مثال ازدواج سالم از نظر اسلام یک امر مقدس بوده و در دین اسلام یکی از واجبات محسوب می شود اما این امر مقدس اجتماعی را برای بنیانگذاری یک بنیاد اجتماعی تبدیل به خشونت و سرچمه مشکلات فراوان اجتماعی گردیده است مثلا ازدواج قبل از وقت، ازدواج اجباری، بد دادن، در مقابل پول تبادله کردن، بدل نمودن و برای اهداف کوچک و ناچیز ازدواج صورت می گیرد که این پدیده مقدس تبدیل به یک امر نا هنجار می شود که منجر به قتل و مرتکب شدن گناه کبیره می گردد.
باور های نا درست و سنتی:
پس بنا بر این باور های نا درست و سنتی بودن بیش از حد فامل ها نخستین پدیده ایست که خشونت را ایجاد نموده و نظام خانواده را مختل و ازبین می برد.
رسانه های تصویری و صوتی:
عامل دیگر پیدایش خشونت، رسانه های تصویری و صوتی است که اکثر بلکه تمام وقتی دو همسر را مانند صندوق جادویی می بلعد و نمی گذارد که مشورت و هم صحبت شود و در امور خانه داری مشوره نماید دو همسر را به شدت آسیب پذیر نموده و باعث آموزندگی اکثر خشونت ها می گردد و اکثر فلم ها و سریالهای به عنوان الگوی طرح خشونت علیه زنان نقش دارد. بعضی شبکه های تصویری و پخش کننده های ویدیویی مبتذل نیز کرامت و احترام خانواده هارا ازبین برده و هرزه نگاری را ترویج می نماید و باعث می شود تا خشونت های باور ناکردنی  را علیه زن به وجود آورد. متاسفانه رسانه های تصویری در این اواخر نیز جنبه های خانوادگی و اخلاقی خانوادگی را مراعات نکرده و برنامه های نا سنجیده را پخش و نشر می نماید که روی روحیه و روابط خانواده تاثیر می گذارد.
بد حجابی و بی حجابی:
بی حجابی و بد حجابی یک عامل عمده ای برای ایجاد خشونتهای مختلف و سردی کانون خانواده منجر می شود. زن که با بدحجابی و بی حجابی در جامعه حضور پیدا می کند و باعث می شود تا نظر مردی اجنبی را به سمت خود جلب نماید این مرد وقتیکه شب به خانه بر می گردد با دید دیگر و خشین نسبت به زن خود می بیند و خشونت را علیه زن خود به بهانه های مختلف آغاز می کند. حجاب قلعه‌ای است برای پاسداری از گوهر عفاف؛ دزدان از دیوار کوتاهِ بدحجابی و بی‌حجابی راحت‌تر به حریم کرامت زنان و دختران دستبرد می‌زنند و زنانِ باحجاب، از اینگونه تعرّض‌ها و وسوسه‌های شیطانی مصون‌ترند.
تبعیض جنسیتی:
سینه تاریخ  افغانستان برای مادران و زنان  پو ر از ظلم و جور های است که به صورت وحشیانه  صورت گرفته است. امروز مشکل بزرگ که دیده می شود این است که زنان تا هنوز در یک چوکات محدود و محاصره  اقتصادی در کشور و تبعیض فراوان جنسیتی زندگی می کند مکاتب و پوهنتون ها برای زنان و دوختران طبق هر شرایطی امنیت ندارد و این قشر با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کند. بر نامه های حقوقی و ملیتی و ارزشهای شخصیتی در حق زنان این بخش جامعه را از دیگران جدا نموده و در سر حد فراموشی نشان می دهد.  زن نیمی از پیکر جامعه بوده و طبق شواهد تاریخی زن در تمام ابعاد پیشرفت و تمدن لحظه از همراهی با مردان دریغ نورزیده و دلبند های خویش را برای افتخار آفرینی تقدیم جامعه نموده و گلهای رنگارنگ را در بستان زندگی از شیره جان خود پرورانیده است پس چگونه می توان از کنار این عظمت بزرگ بی تفاوت و یا با خشونت و لجاجت گذشت؟
شرایط فرهنگی.
یکی دیگر از پدیده های خشونت گری بوده که متاسفانه در آن خشونت علیه زن و سلطنت بالای زن ذکر شده و مرد نباید هیچگاه تحت تاثیر خانم خود قرار گیرد یا به اصطلاح نباید زن زلیل باشد مردی که در خانه با همسر خود محبت می کند و خدمت می کند و در کار های خانه کمک می کند یک لکه ننگ بزرگ برای وی محسو می شود و به عنوان زنچه مورد خطاب مردم قرار می گیرد. متاسفانه خرده فرهنگی های هست که خشونت به عنوان یک پدیده اصل درآن ذکر شده است.
بی توجهی بزرگان و پدران و مادران:
یکی دیگر از عوامل که باعث افزایش خشونتها و نا هنجاری ها علیه زنان می شود بی تفاوتی والدین و بزرگان جامعه است که  تجربه تلخ خودرا از پدیده ای خشونت در مقابل دو فرد جوان پنهان کرده و از عمل که خود پشیمان هستند بالای فرزندان خود تطبیق می کند.
فقر اقتصادی:
یکی دیگر از عوامل بروز خشونت علیه زنان در افغانستان فقرو بیکاری و اعتیاد قشر متوسط جامعه می باشد.
عدم امنیت روانی برای خانواده ها:
گمان بد امنیت خانواده را از بین می برد و حسن روابط را مختل می کند، باعث ایجاد محدودیت های کاری و اجتماعی برای زنان می گردد. گمان بد و بی اعتمادی فضای گرم خانواده را به یک فضای نا امن و عنصر نا مطلوب بدل می کند.  در مجموع می توان گفت که خشونت معلول علت های اساسی، فقر، دیدگاه های سنتی، بعضی نظام فرسوده و کهنه، بی سوادی، فقر فرهنگی، عدم آگاهی کامل از حقوق شرعی زنان، نگرشهای منفی نسبت به زن و مقام زن، الگو های نا بجا و نا پسند و عدم پیگری قاطع عاملان خشونت از سوی ارگانهای قضای کشور می باشد.  پس بنا بر این باید جستجو و تحقیق بیشتر دراین زمینه صورت گیرد تا پدیده های که باعث به وجود امدن خشوت می شود شناسایی نمود و در صدد محو و نابودی آن بر آمد.  در افغانستان هر لحظه امکان به وجود آمدن یک نوع خشونت علیه زن است که حتا بارداری نیز نمی تواند زن را از خشونت مصون دارد. یگانه چیزی که باعث افزایش خشونت گردیده دیدگاه خود زنان نسبت به خانواده و جامعه است گویا خشونت یک پدیده مورد قبول آنها می باشد که از ابراز آن در داد گاه ها و پیش والدین  و پولیس به شدت جلوگیری می کند و آثار خشونت را در چهره و بدن خود به چیز های دیگری مسل افتادن  از جای قلمداد می کند. در افغانستان نبودن داد گاه های مطمئن و عدم پشتوانه قوی باعث افزایش خشونت در سالهای اخیر گردیده است. خشونت ها باعث می شود که زنان افغانستان بیشتر از صد مه و جریحه دار شدن جسم،  روح شان جریحه دار شود و آسیب ببیند که این آسیب پذیری در روح خانواده و اطفال خانواده تاثیر منفی می گذارد،  زنان اولین چیزی را که در خانه شوهر تجربه می کند و برایش آماده می شود طعنه و دشنام و مقایسه و فحش است و لت کوب، چیزی های که بسیار عادی به شمار می رود.



۱/۱۰/۱۳۹۲

انتحاری در بین هزاره ها، درآیینه تاریخ


تا اکنون در افغانستان در عملیات انتحاری و خود کشی، بیشتر، بلکه تنها قوم پشتون معروف است و هر فرد که انتحاری می کند از قوم پشتون است اما در تاریخ هزاره ها در سایت نگارستان آمده است که هزاره ها نیز به طور دسته جمعی" چهل نفر، چهار صد نفر و ..." دست به خودکشی و انتحاری زده اند.
مطلب در این زمینه در سایت و پیچ نگارستان"در یک مورد ۴۷ دختر و زن هزاره در برابر لشکر مهاجم تسلیم نشدند و به مقاومت پرداختند . وقتیکه این زنان صحنه محاصره را به خود تندگ دیدند و از اینکه به اسارت نروند و به عفت شان تجاوز صورت نگیرند و کشته نشوند به طرف کوه های « ششپر » گریختند. لشکر امیر نیز به تعقیب آنان به کوه ها هجوم بردند و زنان تا آخرین قلهء کوه خود ها را رساندند که باالاخره ناگزیر این ۴۷ دختر و زن ارزگانی خودها را از بالا ترین قلهء کوه ششپر به پائین سنگ لاخ ها و دره ها پرتاپ نمودند که با این گونه « حماسه انتحاری » خود سنگ ها را نیز خونین و داغدار نمودند ولی خودها را اسیر لشکر مهاجم و ددمنش امیر نساختند . از همین سبب است که این کوه ششپر بعد از این تاریخ از اول ماه شعبان سال ۱۳۱۸ قمری بنام « کوه چهل دختران » مسما گردیده است . البته در دیگر مناطق هزاره نشین کشور نیز این چنین کوه ها بنام چهل دختران یاد شده که بعدا در جریان جنگ دهساله ی مردم هزاره علیه امیر کابل نامگذاری گردیده است ودر اکثر مناطق هزاره نشین بخاطر رخداد های خونین مشابه کوه های زیادی بدین نام یاد میشوند .هم چنان حدود ۴۰۰ زن و دختر اسیر دایه و ارزگان را که طرف کابل انتقال می دادند ، این اسیران وقتی بالای پل جاغوری رسیدند ، یک باره خود را از بالای پل به زیر انداختند و در کام امواج خروشان رودخانه غرق شدند و از رنج اسارت و ننگ بردگی رهایی یافتنداین ۴۰۰ زن ارزگانی بناء بر همین ترس امیر خود ها را به دریا انداختند و چنین « انتحار » را نسبت به کشتن و اسارت ترجیح می دادند و با همین شیوه هم رسم « آزادی » از قید اسارت را برای سایر زنان و جامعه خویش به میراث گذاشتند .
روح این زنان و دختران شاد

۱/۰۹/۱۳۹۲

سفر نامه و خاطرات دو روز سفر در ولایت بامیان



نکات بود که ذهن آشفته مرا از شهر نشینی و هوای آلوده و وضعیت شالوده کابل، ناگهانی و بدون اختیار به شهر حیرت و بهت فراخواند و هر چه دیده می شد و به نظر می رسید به نحوی و به شکلی جاذبه خاص داشت.
ساعت هفت صبح، آغاز زیبایی بود برای اینکه بعد از مدتها، در هوای پاک ولایت پروان، منطقه چاره کار و ولسوالی کلکان،  نفس بکشیم و شیشه های موتر را باز بگذاریم.
اما بگو و مگو از خرابی امنیت و دزد و راه زن،  در راه، گاهی زبان مارا از شکر و توصیف زیبایی ها باز می داشت و به فکر و اندیشه عمیق فرو می رفتیم، ولی باز هم جاذبه های سبزه و تاک های انگور آنقدر زیاد بود که تشویش از ذهن ما دور می رفت دو باره از دیدن هوای پاک و زیبایی ها و دسته های گل ارغوان که در کنار سرک اطفال برای فروش آورده بود لذت می بردیم و بیاد اطفال افتادم که در کنار جاده های خاکی و آلوده شهر کابل سکریت می فروشد.
آغاز دره غور بند دلهره و ترس را در وجود ما، چندین برابر کرد و تمام قصه و داستان در داخل موتر از انفجار و دزدی و قتل در این دره طولانی بود.
داخل این دره در هر قسمت با کمین سحر آمیز سبزه و محصولات زمیستانی دهقانان مواجه می شدیم که دل و دیده مارا به فوری تسخیر می کرد و حیف می خوردیم که دوستان و فامل مان از دیدن این همه عجایب طبیعت محروم اند.
دریور موتر، 10 بسته ای نیش پیاز تازه که از زمین کنده شده بود، مبلغ 90 افغانی خرید و داخل موتر انداخت حرکت کردیم و  در هر قدمی یکدل به جای خود می گذاشتیم تا در کنار زیبایی های طبیعت بماند.
وقتیکه از موتر پیاده می شدیم، تازه می فهمیدیم که محیط زیست زیبا و پاک،  چه ارزشی دارد و خداوند چه اسراری را در دامن این طبیعت خلق کرده ولی متاسفانه شهر کابل از این نعمت بزرگ محرومند، می گفتیم ایکاش نماز ما اینجا شکسته نبودی تا بیشتر در مقابل احسان خداوند سپاس گذار می بودیم.
د رهر قدمی که موتر پیش تر حرکت می کرد دل ما ها از ترس خطر دو قدم پس طرف کابل گام بر می داشت، لبهای همه خشک شده بود که چه اتفاقی خواهد افتاد، وارد بازار سیاه گرد غوربند شدیم که به یکبارگی، دکانداران و کارگران، قصابان و نجار ها و همه کسانیکه در بازار بود به جان موتر ها ریخت و سنگ های بزرگ را در سرک انداخت و در هر چند قدمی سرک را مسدود کرد، تا دریور ما خواست که پس طرف کابل دور بخورد که چند سوته بالای موتر کوبیده شد، فوری همانجا توقف کردیم من جرئت بخود دادم پیاده شدم از ریش سفیدی پرسیدم که چه خبر است؟ گفت اربکی ها یک نفر ملکی را کشته، ما می خواهیم که از وزارت داخله هیات بیاید بر رسی کند تا آنوقت راه باز نمی شود.
از ساعت 10:30 تا 03:30 عصر معطل بودیم و اوضاع هر لحظه بد تر می شد و تلفن های ما آرامی نداشت از خانه و دوستان زنگ می امد که وضیت چطور است زنده هستید یا نه؟
تا اینکه در آخیر سواری ها را تبادله کردیم و طرف بامیان حرکت کردیم، بعد از کوتل شیبر گذشتیم داخل خاک بامیان شدیم خیلی راحت شدیم و احساس امنیت می کردیم دهن های که از صبح تا حال بسته بود باز شد و گاهی خنده شنیده می شد و قصه ها و صحبت ها تغییر کرد، سرک ها بسیار اساسی و درست پخته کاری شده و جاده هم خلوت بود و در اکثر جاها خدمات مخابراتی ام ت ان و روشن هم موجود بود.
در مرکز بامیان، نظافت پاکی، شستشوی شهر، تلاش در زمین های زراعتی، آرامش خاطر و چهره های غبار آلود و سوخته از تابش آفتاب و سوزش سرمای فصل زمستان که تا هنوز وجود دیده می شد، برای  باشند گان این شهر باستانی، غبار نا امیدی از بیکسی ها واسطه نداشتن در ادارت کلیدی دولتی و جنب جوش بی حدی معلمین استادان و متعلمین بسوی دانشگاه و مکاتب، نکته های برازنده بود که بامیان را از شهر کابل متمایز می سازد، در شهر کابل خرابی بیش از حد محیط زیست، آرایشگاه ها و چهره های فوتو شاپ شده دختران و مد های جدید روز، سرو صدا وشلوغی بازار، ولگرد ها و بیکاره های سری کوچه و سرگ، دست فروشان، ذهن انسان را آشفته می سازد که چرا بعضی چیز ها باشنده های این شهر را از واقعیت های لذت بخش زنده گی دور و محروم کرده است؟؟؟ حال، بعد از دوروز بازهم در همین شهرم.

۱/۰۶/۱۳۹۲

سکوت شریعت مداران، در قبال برنا مه های ضد ارزشی



 سکوت شریعت مداران و شورای علما و شورای اخوت افغانستان،  در برابر برنامه های ضد ارزشی و ضد منافع دینی، اقتصادی و فرهنگی افغانها قابل تا مل و تعمق است.
موجودیت شورای تحت شورای علمای شیعه افغانستان، که در کابل و چندین ولایت افغانستان نمایند گی دارد و بودیجه های هنگفت را مصرف می کند و همچنین شورای اخوت اسلامی در افغانستان که متشکل از علمای بر جسته  شیعه و سنی می باشد، در قبال نشر برنامه های که به طوری علنی ضد دینی و ارزشهای اسلامی و مغایر با دستورات دینی می باشد، و همچنان گسترش مد و فیشن های بد حجابی در شهر های افغانستان، چسپاندن عکس های مبتذل و غیر اخلاقی بر درو دیوار عکاسی و ویدیو خانه ها  و ... سکوت اختیار کرده و زره ی هم صدای اعتراض خویش را بلند نکرده بلکه طبق گفته بعضی خود شان تحت تا ثیر این بر نامه ها قرار گرفته که هیچ گونه تغییر و اصلاحی در خانواده خود اینها نسبت به دیگران مشاهده نمی شود.
به عنوان نمونه، برنامه ستاره افغان که از یکی از رسانه های مطرح ، با بد ترین وضعیت نظام اخلاقی نشر می شود و سالانه در حدود بیست ملیون رای که با بر داشتن ملیونها پول، از جیب مردم فقیر و ضعیف افغانستان، در قبال این برنامه و به موفقیت رسانیدن یک فرد عادی چه منفعتی به مردم می رساند و چه بهبودیی را در چه عرصه به وجود می آورد که هیچ در هیچ است.
نخستین مرجع و نهادی که در این راستا و برای جلوگیری این فاجعه و جهالت بزرگ تاثیر گذار است علما و رهبران دینی است که متاسفانه طبق گزارشها، شب آخر برنامه ستاره افغان خود این افراد در خانه ای خود بیننده ستاره افغان بوده.
حال بر اصلاح گری و امر به نیکی و ها نهی از بدیهای و پلیدیهای اجتماعی مسئولیت کیست؟؟؟
این علما چه کار می کنند و باید چه توقع از مقام شامخ و اشراف اینها داشته باشیم؟؟؟
غیرت ورزی و ایمان داشتن در قلوب اینها، و مسئولیت پذیری از اینها رخت بر بسته و وابستگیهای اقتصادی، سیاسی و چشم و همچشمی ها، مقام بزرگ عالم را مورد سوال قرار داده است.
سکوت و عدم توجه به یکی از واجبات دینی که امر به معروف و نهی از منکر می باشد، عالمان دینی را با عالمان و ملاهای که در کوفه بودند مشابه می سازد، بزرگان کوفه و شام همه عالم دین بودند و در بین مردم از تقدس خاص بر خوردار بودند و لی غیرت ورزی و ایمان نداشتند به خاطر زدو بند های سیاسی و اقتصادی، بر وقوع یک فاجعه تاریخی و اقتصادی مهر تایید گذاشتند.
در افغانستان، رشوت، بد حجابی، بی حجابی، آزادی مطلقه، دزدی، گسترش رواج های سنگین و مغایر با ارزشها، باسکوت علما مهر تایید بر خود زده و در حال افزاییش است.
فراموش نکنیم که استمار اقتصادی، سیاسی قابل درمان است و لی تهاجم و تغییر فرهنگی در یک جامعه تحول عمیق و فراگیری را در اوضاع آن جامعه به وجود می آورد و اصلاح آن کار ساده ی نخواهد بود.
افغانستان دستخوش یک سلسله استسمار فرهنگی است که یک سلسله افراد اراذیل و اوباش برای منفعت جویی خویش، که به منفعت کشورهای همسایه و خارجی است نه به منافع خود افغانستان، دراین کشور برای استفاده جویی خویش به راه انداخته تا خودشان ازآن بهره مند شوند.

۱/۰۵/۱۳۹۲

دعای طنز، هزارگی

 این ویدیو را حتمن ببینید خیلی جالبه
دعای وطنی

۱/۰۲/۱۳۹۲

مردم از وضعیت آشفتگی رسانه ها سخت نگران اند



آشفته بازاری رسا نه ای در افغانستان به خصوص در شهر چند ملیونی کابل، به شدت باعث نگرانی همشهریان کابل گردیده است
رسانه داری و حفظ ارزشهای رسانه ای و اخلاق رسانه ای و کار کردن در رسانه یکی از بزرگترین چیزهای تاثیر گذار در جامعه است که در بخشهای آموزشی، مستند سازی، مهار قدرت، افشا گری و ارتباطی می باشد که به شدت در خور توجه بوده و نقش مهم اش هیچگاه قابل انکار نیست و بس تحولات عظیم که از طریق رسانه ها به و جود امد در جهان اما در افغانستان عزیز، به خصوص شهر کابل، چندین چینل تلویزیونی و استیشن های رادیویی در شب و روز نشرات دارد و لی با پایین ترین سطح برنامه ها، هیچگونه اصول و ضوابط را در نظر نمی گیرد، اوقات نشرات و نشر یک برنامه سنجش نمی شود که در اوقات غذا وضعیت بازار و کوچه و مریض را نشان می دهد و در وقت که مردم به آرامش نیاز دارد به شدت آهنگ های رقص و شاد نشر می کند و الا ماشا الله.
بیست چهار ساعت سریال های خارجی اطفال و خانواده های مردم را در پای تلویزیون ها میخکوب می کند.
در ویژه بر نامه های نوروزی بیشتر تلاش می کند که روح برنامه را با خنده های وحشیانه و ترسناک و غال مغال نگهدارد، در شب و روز عید نوروز در اصل پالیسی و اخلاق رسانه ای گم می شود هر کس هرچیزی خواست سبت می کنه و از طریق رسانه نشر می کند
عدم وقت شناسی، مخاطب شناسی، عدم توجه به نیاز مردم، وابستگی بیش از حد به بعضی مساسل فرهنگی و اقتصادی، آله دست قرار گرفتن و کیفیت خیلی پایین نشرات و عدم توجه جدی مقامات مسئول و اهل کار، رسانه های افغانستان را به شدت چالش و مشکلات مواجه ساخته است..
طبق برداشت مردم در جاهای که برق نیامده و از طرف روز برق قطع است نمرات متعلمین مکاتب در سطح مکتب و امتحان کانکور و کورسها به مراتب بالا است ولیاقت دیده می شود اما به محض که برق بیست چهار ساعته آمد، کار و مشغله همه می شود سریال و کارتونی.
اوسط نمرات می رود پاین و وقت که تمام فکرش به سریال بود سری امتحان کانکور که رفت، موقع اخذ نتیجه که بی نتیجه و ناکام ماند در سرکها می برآید و تظاهرات می کند که چرا ولایات محروم و بی برق در سطح اول کامیاب شده و ما که در پای تلویزیون ها هستیم و برق داریم نا کام ماندیم؟؟؟ زما حق چیره ده؟؟
حالا کسانیکه درک کرده می گویند ما در این فرهنگ پاین و ضعیف از خیر برق دولتی گذشتیم همو دوساعت برق جنراتوری که از طرف شب می آید ما را بس است بگذار که بچه های ما وقتش با تلویزیون های افغانستان تیر نشوه و درس بخواند و کورس برود.
جای که مهمان شوی اطفال همو خانه تا آخیر متوجه نمی شود که در خانه که است و کی نیست بلکه بزرگترها هم معتاد شده به سریالها، دیگه صحبت از اوضاع سیاسی و تصمیم گیری و مسایل اقتصادی و مشوره بین زن و مرد دیگر خبری نیست مهمان بیچاره خجالت زده نان خود می خورد خدا حافضی میکند می رود.
یک خانه فامل ما در قلعه نو است و یکی دیگر در تانک تیل جای که برق دولتی دارد، اگر یکبار ببینید که تفاوت ها از نظر درس، اخلاق، تربیت و... بین این دو فامل زمین تا آسمان است، جاییکه برق است بچه اش سلام کردن یاد ندارد، پیش روی مهمان هر قسمیکه تلویزیون برای ش خوب معلوم شود می خوابد ولی خانه که در قلعه نو است بسیار با ادب، درس خوان و منظم و نظیف.
دو نکته مهم قابل توجه است کی اینکه فرهنگ زندگی در شهر در بین اکثر مردم به شدت پایین است و دوم شدت ضعف  رسانه داری در افغانستان و تحت تاثیر قرار گرفتن این رسانه ها با عث نگرانی شدید مردم گردیده است و به همین خاطر یک تعداد افراد شروع کرده به قطع لین های برق که تا هنوز برق وصل نشده چون نمی خواهد که تلویزیون بیاید و فرزندانش از آدم گیری بیرون شود، چو ن در افغانستان از برق برای منفعت زندگی زیاد استفاده نمی شود فقط مهمترین کار بیکاری و سریال و ستاره شدن و آهنگ گوش کردن است که متاسفانه پخش و نشر برنامه های بدرد نخور با سکوت بزرگان و وزارت اطلاعات و فرهنگ، مهر تایید بر کار و نشرات خود زده است.
 از سوی دیگر در بین هموطنان ما، فرهنگ استفاده مناسب از برق و تکنو لوژی بسیار بسیار در سطح پاین و تقریبا صفر قرار دارد اگر کمپیوتر هم خریده فقط برای گیم بازی خریده دیگر استفاده صورت نمی گیرد.