۶/۲۴/۱۳۹۳

زنان و زندان‎های جامعه سنتی



زنان و زندانهای جامعه سنتی
خانواده گهواره انسان سازی، عاطفه پروری و تامین کننده نیازهای روحی و جسمی انسانها میباشد. خانواده کانون است که در آن استعدادهای نخبه و عالی تربیت می شود و سپس به جامعه می گردد. انسانها با تمام داشته های معنوی، اخلاقی، تربیتی و آموزشی خود از کانون خانواده وارد جامعه گردیده و تحول می آفرینند. پیامبر رحمت حضرت محمدمصطفی(ص) از خانواده به عنوان محبوبترین بنیاد نزد خداوند یادمی کند و می فرماید: هیچ بنایی نزد خداوند محبوب‎تر از بنای خانواده نیست ([i] ) در جای دیگر می فرماید: هیچ بنایی مبغوض‎تر از بنایکه با طلاق، خشونت و بی توجهی ها ویران می شود یافت نمی گردد ([ii]). زنان و مادران به عنوان رهبر و مدیر خانواده در مدیریت و کنترل اوضاع آن بیشترین و مؤثرترین نقش را دارا می باشد. زنان به عنوان نگهدارنده ثبات خانواده و به وجودآورنده آرامش روحی و فکری اعضای خانواده مهم‎ترین نقش را در رشد و شگوفایی این بنا دارا می باشد. از انصاف دور است که با خشونت و بی توجهیها، دامن زدن به اختلاف‎های ویرانگر و بنیادشکن، ساختن زندان‎ها برای زنان و مادران بنای زندگی خودرا متزلزل نموده و شرافت و معنویت خود و خانواده خودرا لگدمال کنیم.
 هرنوع بی توجهی و بی اعتنایی نسبت به شخصیت زنان و مادران، چالشهای گسترده اقتصادی، تربیتی، آموزشی و فرهنگی را به وجود می آورد. یکی از چالشها و مشکلات اساسی زنان در جامعه محکومیت آنان به زندان ها می باشد. زندان های جغرافیایی، فکری، سنتی، رهبری و زبانی در جامعه افغانستان، یکی از عوامل خشونت بالای زنان شمرده میشود و باعث محرومیت های سیاسی، فرهنگی، آموزشی و اقتصادی آنان گردیده است. یکی از نشانه های این زندان‎ها، سلب آزادی و محدودیت ازنان می باشد. افکار سنتی جامعه، زندان های جغرافیایی و رهبری معیوب در سطح کشور، استقلالیت و آزادیهای مشروع زنان را سلب نموده و خانه را برای آنان جغرافیای خشونت و ستم‎ ساخته است. زنان در جامعه سنتی مثل یک مجرم، محکوم به مجازات بدنی، فزیکی، سلب آزادی های اقتصادی و آموزشی و وضع محدودیت ها می گردد. حال به تعریف هریک از این زندان ها برای زنان می پردازم.
1 – زندان جغرافیایی. زنان هنوز در محاصره کوههای بلند زادگاه شان و در پشت کوتلها و دره های صعب العبور زندگی می کنند و حق ندارند که از زادگاه و منطقه آبایی خویش جای دیگر بروند. دربین مردم قبیله، سفرکردن زنان، مایه ننگ و بی غیرتی محسوب می شود. اگر خیلی کارضروری پیش بیاید، باید یک مرد زن را همراهی کند وگرنه زن حق ندارد که به تنهایی از جای به جای دیگر سفرکند. گرچند نسبت به گذشته ها محدودیت های جغرافیایی برای زنان کمترشده ولی هنوزهم در قریه های دور دست و اطراف کشور، زنان سخت در محدودیت های جغرافیایی بسر می برند.
2 – زندان ذهنی. باورها و ایده های سنتی، زنان را در زندان های ذهنی محکوم نموده است. عدم پیگیری عاملین تجاوز، خشونت، قتل و رهزن ها، قلب زنان را شکسته است و همت و شجاعت را از آنان گرفته اند. وقتی که زنان و دختران در شهر و بازار گشت و گذار کنند، چشمی نیست که زنان را دنبال نکرده باشد. از بیکاران و پسرهای سرمیدانی شروع تا کراچی داران و موتروانهای جاده همه چم شان دنبال زنان و دختران هستند. این مسأله به شدت برای زنان آزار دهنده است و هر روز ذهن آنان را می آزارد.
3 – زندان سکوت. درافغانستان ثابت گردیده که در جای که سکوت است خشونت و بی عدالتی فروان یافت می شود. این مسأله ازخانواده شروع تا محیط های آموزشی و کاری، زنان و دختران قربانی خشونت و تجاوز می سازند. زنان نسبت به آنچه  که علیه شان انجام داده می شود، برای حفظ آبرو سکوت می کنند. تا آخرین رمق حیات با قصاب همسو و همدست می شوند و می گوید از اینها شکایت نکنید که آبرویم می رود. دختر هجده ساله در شفاخانه جمهوریت، که از اثر تجاوز آخرین نفس هایش رفت و آمد می کرد، آخرین کلامش این بودکه در این رابطه چیزی نگویید. این طرز فکر و تضرعها، همدستی با خشونت آفرینان هستند. زندان سکوت باعث می شود که او قربانی کنند و این قربانی دهند. خشونت طلبان و متجاوزین قربانی می کنند بر آبرو و عزت انسانها می تازند و زنان با امتناع ورزیدن از شکایت و اعتراض کردن، زمینه جهالت و انسان ستیزی را فراهم می سازد. تا این سکوت است، زنان در زندان بسر خواهد برد و وجدان های خفته هم بیدار نخواهد گشت. تا این سکوت شکسته نشود، قربانیان، همدستان اصلی قصابان و جنایت‌کاران در راستای تحکیم پایه‌های لرزان وحشت و بربریت در این سرزمین خواهدبود. به همین دلیل است که قربانی شدهها نسبت به قربانی کننده گان بیشتر اظهار شرم و حقارت میکنند.
4 – زندان زبانی. زنان و دختران جامعه در زندان زبانهای مردم محکوم اند. بزرگترین آزادی زنان توسط زبان های دراز محدود گردیده است. اگر خانمی از مجبوری وظیفه بیرونی داشته باشد، اول کسانی که حرف می زند، همسایه ها و خویشان نزدیک وی است. زنان مجبور میشود که به صورت پنهانی و با اسم مستعار در بیرون از خانه کار نمایند. به همین خاطر اکثرزنان و دخترانکه در رسانه های صوتی و چاپی کار می کنند، اسم مستعار برای خود انتخاب می کنند تا همسایه ها و اقاریب نزدیکش اورا نشناسند.
5 – زندان باورهای سنتی. یکی دیگر از مواردی که زندان را محدود ساخته است، باورهای سنتی و افکار جامعه است. فکر و باور مردم نسبت به جایگاه و شخصیت زنان بسیار پایین بوده و تا هنوز با بی اعتمادی و بی توجهی به این شخصیت والای زندگی می اندیشند. این باورها و طرزفکرهای مردم جامعه، محدودیت‎های بزرگ را برای زنان خلق نموده است.
راهکارها برای از بین بردن این زندان‎ها چیست؟
مهم‎ترین راهکاربرای محوخشونت و از بین بردن زندان‎های زنان، آگاهی مردان نسبت به وظایف شان در برابر زنان می باشد. مردان باید قدر همسران خویش را بدانند. پیامبر اکرم(ص) می فرماید از جبرئیل شنیدم که مرد بدون مورد حتی حق (اف) گفتن را نیز به زن خود ندارد.([iii])
دین مقدس اسلام برای بهتر شدن اوضاع خانواده و احترام گذاشتن به زنان به اظهارمحبت و دوستی، پرهیز از لت و کوب زنان، تلاش برای رفاه خانواده، تعلیم و تربیت خانم، وقت گذاری برای خانم، پرهیز از استبداد رای، همکاری در امور خانه و شناخت روحیه و نیازهای عاطفی همسر مردان را سفارش می کند.
نتیجه
زنان کشور به عنوان مدیران ارشد و تاثیرگذار خانواده، در محدودیت‎های فکری، اجتماعی، ذهنی، آموزشی و باورهای سنتی قرار دارد. این محدودیت‎ها بیشترین خساره‎های اقتصادی و آموزشی را به کشور وارد نموده است. بنا به دستور دین و فرمایش رسول معظم اسلام، مردان بدون مورد حتی حق اف گفتن را هم به زنان ندارد. آگاهی مرد از حقوق زن، پیدا شدن آگاهی نسبی در سطح جامعه، احترام و تفاهم بین زن و مرد، مهم‎ترین راهکارهای خشونت زدایی از جامعه می باشد.







[i] وسایل شیعه جلد چهارد- صفحه 3
[ii] من لایحضره الفقیه ج3 – ص249
[iii] مستدرک الوسایل ج14،ص 252

۶/۱۹/۱۳۹۳

نود درصد جوانان مناطق مرکزی به مزدوری مشغول اند



اکثرجوانان کشور ما قربانی کارهای شاقه و مزدوری اند و از نعمت سواد و فراگیری حرفه های کاری بی بهره می باشد. در آغاز باید کمی درباره واژه مزدور توضیحات داد؛ مزدور به کارگران ساده و زحمت کش گفته می شود که معمولا در خانواده های فقیر به دنیا می آید و در طول سال، با کرایه ناچیز پیش اربابان و صاحبان زمین به خدمت کردن مشغول می باشد. در اصطلاح سیاست مداران، مزدور به کسانی گفته می شود که از دشمنان وطن اطاعت کرده و با گرفتن مزد از آنان، به خرابی وطن و کشتن افراد و اشخاص وظیفه اجرا می کند.
اما هدف از نوشتن مقاله، تحقیق در باره وضعیت جوانانی هست که در مناطق کوهستانی و ولایات مرکزی با معاش ناچیز و مدت مشخص شب و روز بدون رخصتی کارهای سنگین و سخت را انجام می دهد. ساحه کاری مزدور مشخص نیست، هرکاری که وجود داشته باشد، مزدور باید آن را بدون تعللو سرپیچی انجام دهد. کاری مزدوران معمولا ده روز بعد از نوروز شروع و تا اول ماه زمیستان ادامه دارد. به صاحب کار و کسی که مزد مزدور را می دهد، اولوق یا شریک گفته می شود. اولوق ها از تمام فرصت ها از کار مزدور خود استفاده می کند. علف دروی، گندم دروی، تهیه آب و علف برای حیوانات، چاه کندن و چشمه صاف کردن، هیزوم آوردن، کارهای خانه سازی، آرد کردن گندم، تمیزکردن خانه و هرکاری که در خانه باشد مزدورباید انجام دهد. حتی مزدور باید خاکستر تنور را بیرون بریزد و هیزوم را از بیرون به خانه بیاورد و خدمت بانوی خانه را نیز انجام دهد. وقتی که مهمان می آید، همه خدمت کردن مهمان بدوش مزدور می باشد. خلاصه وظیفه مزدور در خانه مشخص نیست و هرکاری که انجام داده نشده باید انجام دهد.
رخصتی مزدور در یک ماه یک روز است. مزدور می تواند در مدت یک ماه کار را تعطیل کند و به خانه پدر و مادر خود برود. دیگر در طول این ماه مزدور از طرف روز حتی یک ساعت هم تعطیلی ندارد و هر روز از ساعت های وقت صبح تا تاریکی شب کار می کند. مزدور باید غذای خودرا از خانه به محل کار خود ببرد و وقت غذا همانجا غذا بخورد. جوانان که مزدوری می کنند از سن 15 سالگی تا 50 سالگی ادامه می دهد.
در جامعه سنتی، مزدوران یکی از جمله افراد و اشخاص است که مورد خشونت واقع گردیده و حقوق مدنی و انسانی آنان نقض می شود. مثلا: در سنی که آنان باید تحصیل کنند و با مهارت های زندگی آشنا شوند، شب و روز برای اولوق یا صاحب کار خود کارمی کنند و معاشش هم به جیب برادر کلان یا پدرش آب می خورد. مزدور بیچاره فقط وظیفه دارد که شب و روز جان بکند و رضایت صاحب کار خودرا بدست آورد. دیگر برایش حقی در نظر گرفته نمی شود بجز از یک جوره لباس و یک کفش که اگر خوب کار کرده باشد در آخر کار، صاحب کار برایش به عنوان تحفه خریداری می کند. وقتی که در پایان کار به خانه برگشت، باید بعد از چند روز بگردند و مفت و مجانی فقط در برار نان خوردن خود در زمیستان برای کسی مزدور بشیند و کار کند. در زمیستان هم کار مزدور کم نیست مثلا: پاک کردن برف های بام، راه های چشمه و طویله، آب و علف دادن به گاو ها و گوسفندان، جاروب کردن طویله ها و کارهای که انجام دادنش ممکن است، مزدور در زمیستان انجام می دهد. صاحبان خانه هرکاری سخت و مشکل را می گذارد که مزدور انجام دهد.
مزدوران حق ندارند که کار را رها کرده و به خواندن ها و محافل غم و شادی شرکت کنند. پلو خوردن و مهمانی رفتن تنها حق صاحبان کار و خان صاحبان هستند و برای مزدوران عیب است که لباس نو بپوشند، به مهمانی ها شرکت کنند و غذای خوب بخورند. مزدور که لباس جدیدو نو بپوشند از طرف صاحب خانه جواب داده می شود و سال دیگر کسی اورا به مزدوری نمی گیرند که این مزدور "وقی" یا خود خوش است.
ازجانب دیگر کسی حاضر نیست به مزدور دختر بدهد و دختران هم بچه که وظیفه اش مزدوری باشد، به شوهری قبول نمی کند ولو که بچه زیبا و کارگر باشد. چون شغل مزدوری برای مردم سنتی مایه ننگ و سر افکنی می باشد. هردختری که مزدور را شوهر کند، مورد تمسخر و طعنه خواهرخوانده ها و اقاریبش قرار می گیرد که" چیزکمی دَشتی که مزدوره شوی کدی" در مجموع وقتی که باور مردم را نسبت به مزدور سنجش کنیم، مزدور از قطار انسانهای دیگر خارج می شوند و از لحاظ حقوقی و مدنی به جایگاه های پایین تر جا خوش می کند. مزدوران حق ندارند که در مجلس صحبت کنند و نظر خودرا بگویند. مزدوران از لحاظ غذا و پوشاک به حد اقل قناعت می کنند. نان جو و دوغ گاو غذای اصلی مزدوران را تشکیل می دهد. مزدور وقتی که غذارا برای مهمان صاحب خانه می برد، خودش حق ندارد که از همان غذا بخورد، می رود در اتاق دیگر نان جو و دوغ می خورد. در خانواده های که خیلی از لحاظ فرهنگی در سطح پایین قرار دارد، حتی برای مزدور خود چای نمی دهد. مزدور با آب سرد رفع تشنگی می کند.
نود نه درصد جوانان که در خانواده فقیر به دنیا می آیند، مزدور می شوند و در طول زندگی از امتیازات حقوقی و مدنی خودبرخوردار نمی باشند. به همین خاطر اکثریت جامعه بی سواد باقی مانده و در مجموع کشور از کاروان تمدن عقب مانده است. چون جوانان به عنوان ستون فقرات یک جامعه مورد بی توجهی و کم لطفی والدین و بزرگان قرار گرفته است. اگر دقیق سنجیده شود، مزدوران که با این مشکلات و حقارت زندگی می کند، کسی دیگر نیست جزء بازوی توانای جامعه و جوانان برومند خانواده که در اثر مشکلات اقتصادی و فقر فرهنگی در طول حیات خود، گرفتار مشکلات و سختی ها دیگران می باشد.
از جانب دیگر مزدوران هم کاملا بدون اعتماد به نفس، به جایگاه که اجتماع برایش تعیین کرده باورمند می شود و بدون هیچ عکس العملی در برابرفشارها به کارخود ادامه می دهند.
در مجموع به این نتیجه می رسیم که جوانان و نوجوانان ما بیشتر قربانی کارهای شاقه و بی فایده گردیده است و به همین خاطر بی سوادی و نادانی ها در جامعه به اوج خود رسیده است. در مناطق مرکزی افغانستان، نود درصد جوانان از تحصیل علم و آموختن حرفه و کار بی نصیب اند و سالهادر محرومیت های اجتماعی و اقتصادی بسرمی برند. آنها بجز از کارهای زراعتی به شیوه سنتی و هیزوم کَشی چیزی را بلد نمی شوند. امیدکه نهادهای حقوق بشری، مسؤلین حکومتی و بزرگان به وضعیت جوانان توجه نمایند و زمینه آموزش حرفه و تحصیل آنان را فراهم سازند.

۶/۱۲/۱۳۹۳

سنت حفظ آبرو، بزرگترین عامل خشونت علیه زنان



زنان در افغانستان تمام مشکلات خانوادگی، کاستی ها، فقر، غمخواری از فرزندان و کارهای سنگین را تحمل می کنند و از سوی دیگر مورد خشونت های جسمی، روحی، اقتصادی و آموزشی قرار می گیرند. برای تداوم و تشدید خشونت های خانوادگی و اجتماعی بالای زنان، دلایل و عوامل زیادی وجود دارند که سالهای متمادی در اندیشه و افکار سنتی مردم پرورش یافته است.
سنت حفظ آبرو، یکی از دلایل عمده و مهم خشونت بالای زنان است که در بین مردم افغانستان بسیار مورد توجه بوده و زنان را مانع می شود تا علیه خشونت های خانواده گی و اجتماعی اعتراض نمایند و مجرمین و متجاوزین را به پنجه قانون بسپارند. همین انگیزه"حفظ آبرو" باعث می شود تا عاملان خشونت های بزرگ و کلان خانوادگی و اجتماعی مورد پیگرد و بازجویی قرار نگرفته و مجازات نشوند. در آخرین مورد، حادثه اسفناک و سنگین که در ولسوالی پغمان ولایت کابل رخ داده است؛ دزدان و متجاوزین زنان را مورد خشونت فزیکی، جسمی و اقتصادی قراردادند ولی به خاطر همین انگیزه که آبروی شان حفظ شوند، خودشان و اقاریب نزدیک آنان در برابر مجرمین و دزدان، سکوت کردند و لب به شکایت نگشودند. طبق گزارش ها چند تن از زنانِ که مورد خشونت واقع شده و بالای آنان تجاوز صورت گرفته، در شفاخانه از بین رفته است. اگر فامیل ها و اقاریب نزدیک قربانیان علیه این جنایت کاران شکایت درج می کردند، شاید زود تر حکم اعدام متجاوزین صادر می شد و باعث عبرت دیگر جنایت کاران می گردید.
همچنین "سنت حفظ آبرو" باعث تداوم خشونت ها و ستم های خانوادگی و اجتماعی علیه زنان و مادران گردیده و مانع مجازات عاملان، قتل، تجاوز و خشونت در کشور گردیده است. چه بسا خشونت های بزرگ و خانمانسوزِ که به خاطر حفظ آبرو، در پناهگاه های محکم سنتی جایگزین گردیده و هر از گاهی از خانواده ها و زنان قربانی می گیرند. انگیزه حفظ آبرو آنقدر برای مردم اهمیت دارد که در بسیاری از موارد، زنا را از نظر حقوقی و منزلت اجتماعی به حیث انسان درجه دوم تبدیل کرده است. مثلا:
1 – توقع بردگی مُدِرن از زن: متاسفانه با زنان و نوعروسان درخانواده های سنتی به عنوان یک برده و کنیز برخورد صورت می گیرد و اکثر خانواده های داماد، از عروس توقع بردگی و پیش خدمتی را دارد. در حالی که این سنت نا پسند با آمدن دین مقدس اسلام نسخ گردید و مقام زن  مورد ستایش و تمجید بی نهایت قرار گرفته و حقوق آنان برای جامعه بیان گردیده است. دین مقدس اسلام، بهشت و سعادت انسانها را زیرقدم های مادران و زنان می داند. منبع(ميزان الحكمه : ح 22691). خسرمادر ( مادرشوهر) تمام اختیار خوردن، مهمانی رفتن، لباس پوشیدن، کار کردن و تمام حرکات و فعالیت های عروس را تحت کنترل دارد و به عنوان مالک و صاحب، بالای عروس خود حکمرانی می کند. در خانواده های سنتی افغانی اطاعت از دستور مادر شوهربرای عروس واجب شمرده می شود و در مقابل هرنوع فشار، لت و کوب، خشونت و بد اخلاقی مادر شوهر، عروس حق هیچ گونه اعتراض و صدابلند کردن و شکایت را ندارد. دلیل این خاموشی و اطاعت عروس این است که آبروی پدرش حفظ شود. یعنی عروس بر این باور است که اگر او در برابر ظلم و ستم خسر مادر خود اعتراض کند، آبروی پدرش می رود. در بعضی خانواده ها، عروس ها برای جلب رضایت مادر شوهر که از دست او ناراحت شده قربانی می شود باید خوب حسابی مورد لت و کوب شوهر قرارگیرد تا رضایت مادرشوهر جلب شود. از جانب دیگر در خانواده های که چندین فامیل و برادر زندگی می کند اگر کوچکترین جنجال رخ دهد، شوهر بلا  فاصله بالای زن خود حمله می کند و با چوب دستی و سیخ تنور به جان خانم خود می افتد و گناه را به گردن او می اندازد که " اینی پدرنالدمقصر است" زنان در برابر همه این بی عدالتی ها و خشونت ها بخاطر آبرو نریختن پدر و فامیل اش شکایت نمی کنند و اگر همه بدنش به خاطر لت و کوب سیاه شده باشد، پیش پدر خود پنهان می کند که مره گاو شاخ زده یا از جای افتادیم. این صبرو تحمل و ننگ آوری بیجا باعث شده خشونت ها همچنان باقی بماند و افراد خشین بدون محاکمه و پیگرد عدلی به خشونت های خود ادامه دهند.
2 – تحقیر شخصیت زنان. زنان برای اینکه آبروی شان نروند، هرگونه تحقیر، توهین، فحش و دشنام های خانواده شوهر را تحمل می کنند. در مراسم ها و محفل ها، در مناطق اطراف و سنتی، بعد از این که مردان غذاخوردند، در ظرف ناشسته آنان، به زنان و کودکان غذا می دهند. حتی غذای پس مانده مردان مریض را به ظرف که زنان غذا می خورند می ریزند و برای شان می برند. مردان سنتی، از صحبت کردن، مهمانی رفتن، یکجا گشتن و نشستن و حتی از سلام کردن به زنان ننگ می خورند و اجتناب می کنند. در مجلس ها و بین مردم، خیلی وقتها به پرسش زن جواب نمی دهد و گاهی با لحن تمسخر آمیزپاسخ سوال خانم را می دهد. همه این ها درحق زنان و رهبران خانواده و کسانی که آینده این کشور به آنان ارتباط دارد، بزرگترین ظلم و ستم محسوب می شود. زن درخانواده سنتی حق ندارند که از شوهر خود بپرسند، که چقدر معاش داری و فلان مبلغ پول را کجا خرج کردی. حق ندارند که در برابر بزرگترین اشتباهات یکی از اعضای خانواده شوهر، لب به انتقاد کردن و نصیحت کردن باز کند. ولوکه حرفش حق باشد، کسی به حرفش اهتمام نمی ورزد و توجه نمی کند. زنان در خانواده های سنتی هیچ وقت استقلالیت اقتصادی ندارند ولو اینکه خودش از راه زحمت و تلاش خود، درآمد اقتصادی داشته باشند. شوهر با پول که زن جمع کرده، به حج می روند در حال که از نظر اسلام زن استقلالیت اقتصادی دارند و خودش باید به حج برود و مرد با پول شخصی خود می تواند حج کند. منبع( قران کريم ، سوره النسا، آيه 11)
3 – توقع کارهای شاقه و سنگین. متاسفانه به خاطرموجودیت باورهای و فرهنگ ضعیف اجتماعی، توقعات خانواده داماد از عروس و خانم خانواده بیش از توان یک فرد بوده و آنها از عروس، همه کمالات را توقع دارند. مثلا: عروس باید نان بپزد، هرنوع دیگ کردن را بلد باشد، گلدوزی را یاد داشته باشد، اولاد داری را بلد باشد، خمیر و لباسشویی و جاروب کشی را انجام دهد. اگر نان خراب شود و یا بچکد(چقید) چند روز به عروس نان سالم نمی دهد که چرا نان را خراب کرده است باید خود خانم نان های خراب شده و چکیده را نوش جان کند. به خاطر که عروس یک نان را خراب کرده تا چند روز کسی با او حرف نمی زند. اگر دیگ خراب شود، تا چند روز دیگر همه با او جنگی خواهد بود و پیش زنان همسایه هرکس طبق میل و غرض خود از خانم شکایت می کنند. عروس هم بدون هیچ عکس العملی که مبادا آبروی پدرش برود، بر این تحقیرها و توهین های شخصیتی صبر می کند و در درون خود می سوزد.

در مجموع به این نتیجه می رسیم که موجودیت باورها و فرهنگ های سنتی، یکی از دلایل بزرگ تداوم و گسترش خشونت ها در کشور می باشد. مخصوصا سنت"حفظ آبرو" بزرگترین عامل تشدید خشونت ها و تجاوزها در کشور می باشد و به عنوان یک پناهگاه مطمئن برای متجاوزین و خشونت گران، آنان را در پناه خود حفظ کرده اند. چون این انگیزه نمی گذارد که چهره آنان افشا شود و کسی علیه آنان شکایت نماید تا آنان مورد پیگرد عدلی و قضایی قرار گیرند و مجازات شوند. مهمترین راهکارها برای حل این مشکل، ایجاد انگیزه خشونت زدایی در بین مردم می باشد. برای جامعه باید ایجاد انگیزه شود که نگذارند خشونت گران و متجاوزین در پناه باورها و ایده های سنتی خشونت ها و ستم هارا انجام دهند و بعد مورد پیگرد قانونی قرار نگیرند. حکومت باید زمینه دسترسی ضعیف ترین افراد جامعه را به مراجع قانونی و عدلی مهیا سازند و امنیت آنان را با تطبیق نمودن قانون قوانین اسلامی و کشوری تامین سازد.